وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

گل بسی دیر نماند چو شد از خار جدا


ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا


چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟


ابر باران و من و یار ستاده به وداع


من جدا گریه‌کنان، ابر جدا، یار جدا


سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز


بلبل روی‌سیه مانده ز گلزار جدا


ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی


چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا


دیده از بهر تو خونبار شد ای مردم چشم


مردمی کن مشو از دیدهٔ خونبار جدا


نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این


مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا


دیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهت


زود برگیر و بکن رخنهٔ دیوار جدا


می‌دهم جان مرو از من، وگرت باور نیست


پیش از آن خواهی، بستان و نگهدار جدا


حسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتی


گل بسی دیر نماند چو شد از خار جدا

 « امیر خسرو دهلوی» 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد