تلخای عمری دست برده در مضامینم
تو پازلی هستی که من دیگر نمیچینم
آیینه بودم تا جوانی کردهای در من
بی که ببینی پیر شد زن توی آیینهم
پروانگی کردی برای هرچه گل، حالا
شمعم که هی پروانه میسوزد به بالینم
از هر طرف دستی به خاطرخواهیام پل زد
از هر طرف چندین بغل وا شد به تسکینم
بیتالمقدس بود قلبی که در آن بودی
اشغال شد بی جنگ و خونریزی فلسطینم
با هرکسی خوابیدهام، یاد تو افتادم
با هرکسی میخوابم از چشم تو میبینم
چشمم به چشمانت بیفتد چشم میگیرم
افتادی از چشم و دل و آغوش غمگینم
زنبورک تلخم! به گوشت میرسد کمکم
شرحِ مگس پروردنِ لبهای شیرینم
« طاهره خنیا»