وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

پیش از آنی که بخواهی از کنارت می روم...

سازگاری با رفیقان ظاهرا کار تو نیست

از وفا و مهربانی دم مزن، کار تو نیست


تو شریک دزد بودی و رفیق قافله

غارتم کردی ولی گفتی به من: کار تو نیست


پیش از آنی که بخواهی از کنارت می روم

تا بدانی عذر ِ ما را خواستن، کار تو نیست


ناز کم کن، عشوه بس کن، اشتباهی آمدی

دلبری از ما جوانان پیرزن! کار تو نیست


لایق ِ تو خسرو بود و مایه دارانی چو او

شرط بندی با کسی چون کوهکن کار تونیست


شیر کی دیدی که با کفتارها دمخور شود؟

دور شو از من، نبرد تن به تن کار تو نیست


لب مطلب: «کار هر بز نیست خرمن کوفتن

گاو نر میخواهد و مرد کهن» کار تو نیست

 « کاظم بهمنی» 

تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم


حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست

یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم


ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر می‌شد قریب پنج دیوان داشتم


بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟


ساده از «من بی تو می‌میرم» گذشتی خوب من

من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم


لحظه تشییع من از دور بویت می‌رسید

تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم

« کاظم بهمنی»

تو همانی که...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

 

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

 

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

 

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

 

...

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

 

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرایندش را

 

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

 

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

 

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گم کرد خداوندش را

« کاظم بهمنی»