وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

دور از تو...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلم
تا خود چه باشد حاصلی از گریهٔ بی‌حاصلم؟

چون سایه دور از روی تو افتاده‌ام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم

از بس که با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گلم

لبریز اشکم جام کو؟ آن آب آتش‌فام کو؟
وآن مایهٔ آرام کو؟ تا چاره سازد مشکلم

در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم

در عشق و مستی داده‌ام بود و نبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو دیوانه‌ام یا عاقلم

چون اشک می‌لرزد دلم از موج گیسویی رهی
با آن که در طوفان غم دریادلم دریادلم
 « رهی معیری» 

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا...

ای ساربان ای کاروان، لیلای من کجا می‌بری
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می‌بری

ای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بری

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا
تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا

ای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بری

تمامی دینم به دنیای فانی،شراره ی عشقی که شد زندگانی
به یاد یاری خوشا قطره  اشکی،ز سوز عشقی خوشا زندگانی

همیشه خدایا محبت دلها،به دل‌ها بماند، بسان دل ما
چو لیلی و مجنون فسانه شود،حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی
غمم را ز چشمم  نمی‌خوانی
تو از عاشقی چه می‌دانی

پس از تو نمودن برای خدا، تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه‌ی غم، گل هستی‌ام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته…

« رهی معیری»


دانلود آهنگ این شعر با صدای بامداد فلاحتی

لینک دانلود 


دانلود آهنگ این شعر با صدای محسن نامجو


لینک دانلودhttps://dl.sakhamusic.ir/99/dey/01/Mohsen%20Namjoo%20-%20Ey%20Sareban.mp3


غزل زیبای رهی معیری

نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم

به آزار دلم کوشد دل‌آزاری که من دارم


و گر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری

دلازاری دگر جوید دل زاری که من دارم


به خاک من نیفتد سایه سرو بلند او

ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم


گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر

بکوی دلفریبان این بود کاری که من دارم


دل رنجور من از سینه هر دم می رود سویی

ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم


ز پند همنشین درد جگر سوزم فزونتر شد

هلاکم می کند آخر پرستاری که من دارم


رهی آنمه بسوی من بچشم دیگران بیند

نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم


 «رهی معیری»