وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

اورا دوست داشتم و گاه او نیز مرا دوست داشت...

 کسی دیگر ، او کس دیگری را می خواهد ؟

چون پیش که به بوسه هایم تعلق داشت

صدایش ، بدن روشنش ، چشمان نامحدودش


دیگر دوستش ندارم ، درست است


اما شاید هم دوستش داشته باشم


عشق اینچنین کوتاه است و


فراموشی اینقدر طولانی


زیرا شبهایی اینچنین او را در آغوشم می گرفتم


روحم بدون او گم شده است


اگرچه شاید این آخرین رنجی است


که به خاطر او می کشم


و این آخرین شعری


که برایش می سرایم



کامل شعر پابلو نرودا در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...

و تو رنجم دادی، چنان که گویی من...

تو را دوست داشتم،

چنان که گویی تو

آخرین عزیزان من

بر روی زمینی...


و تو رنجم دادی،

چنان که گویی من

آخرین دشمنان تو 

بر روی زمینم...!


 « غاده السمان » 

عشق انکار شدنی نیست


عشق، انکارشدنی نیست


گرچه با پایان زندگی


فرداهایی جریان دارند


آنگاه که دیگر



نمی توانم به انتظار تو بمانم،


و تو ناگهان،


تمام عیار فرا می‌رسی


و سرک می‌کشی به همه‌ی جاهای تاریک


آنجا که برشیشه‌ها بوران برف برخورد می‌کند


آنجا که انتظاری یک ساله، یک قرن می‌شود


آنجا که من و دوستانم گرمایی نداریم


و تو به دنبال حرارت می‌گردی


زین پس دیگر به جایی علاقه ای نخواهم داشت


چنین صبری برازنده‌ی تو نیست


ما سه انسان ماشین زده‌ایم


و باز خواهد ماند، به رغم همه چیز


می‌خزد میان تراموآ، مترو


و به چیزی دیگر و از قبل نمی اندیشد


و بوران در مسیر رفت و برگشت



به شیشه‌ها اصابت می‌کند


و بر مسیرهای دوردست


که به تعقیب ما می‌آیند


و برای خانه‌ای که دیگر



غمگین و ساکت خواهد ماند


و سروصداها


و سروصداهای کتاب‌ها از شمار می‌افتند


جایی که تو پشت درب آن


شکوه هایت را شروع می‌کنی


از سیر تا پیاز می‌گویی و


فرصتی به من نخواهی داد


و برای این ممکن است


همه چیز را از دست بدهی


و قبل از همه‌ی آن‌ها



من را و همه‌ی باورها را


و دیگر دشوار است برای من


که تو شکیبایی نداری


و همه‌ی روزها


از لابه لای در عزیمت می‌کنند



«وِرونیکا توشنُوا»