وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

ولی با رفتنت دردم شد افزونتر خداحافظ

تو را از دور میبوسم به چشم تر خداحافظ


مرا باور نکردی میروم دیگر خداحافظ


میان های های گریه گفتم دوستت دارم


از این دنیا گذشتم ای زجان بهتر خداحافظ


برای آنکه دردم کم شود از من نهان گشتی


ولی با رفتنت دردم شد افزونتر خداحافظ


تو گرم مهربانیها شدی آری میدانم


به آتش میکشد من را هنوز آذر خداحافظ


مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را


برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ


تنم میسوزد از تب سالها اینگونه خوابیدم


در آغوش غمت با دیدگانی تر خداحافظ


به محض آنکه چشمم روی هم آید تورا بینم


نمیدانی چه دارم میکشم یکسر خداحافظ


سکوتم بغض بی حدیست جاری تا به روز حشر


سکوتت جور پنهانیست ای دختر خداحافظ


صدای در شنیدم باز کردم غصه ای نو بود


به خواری گشته ام بازیچه ی این در خداحافظ


به محض آنکه گفتم میروم با خنده گفتی


برو هرجاکه میخواهد دلت بهتر


خداحافظ

 « احسان اکابری»