وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

تو چه کردی؟؟


تو با قلبِ ویرانه من چه کردی 

ببین عشقِ دیوانه من، چه کردی؟


در ابریشمِ عادت، آسوده بودم

تو با حالِ پروانه من چه کردی؟


ننوشیده از جام چشمِ تو مستم

خمار است میخانه من ، چه کردی؟


مگر لایق تکیه دادن نبودم

تا با حسرتِ شانه من چه کردی؟


مرا خسته کردی و خود خسته رفتی

سفر کرده، با خانه من چه کردی؟


جهانِ من از گریه است خیسِ باران

تو با سقف  کاشانه من چه کردی ؟
 « افشین یداللهی» 

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم...

یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر لبریزم ولی چشم‌انتظارت نیستم
یک روز می‌آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم
شب‌زنده داری می‌کنی ، تا صبح زاری می‌کنی
تو بی‌قراری می‌کنی ، من بی‌قرارت نیستم
پاییز تو سر می‌رسد ؛ قدری زمستانی و بعد
گل می‌دهی ، نو می‌شوی ، من در بهارت نیستم
زنگارها را شسته‌ام دور از کدورت‌های دور
آیینه‌ای رو به توام ، اما کنارت نیستم
دور دلم دیوار نیست ، انکار من دشوار نیست
اصلا منی در کار نیست ، امنم ؛ حصارت نیستم

 « افشین ید اللهی»