مرا بکش ای خنیاگر ساز شمشیر
بر قلب رقصان و تباهم
ولی پاره نکن قطره امید را
درون شبنم تازه شکفته جهانم
جهانی که با تکرار ساده دیدارت
سبز تر از بیداری شکوفه ها شد
چه خوش دیداری
چه خوش دیداری
مرا بکش ای یار غریبه
بیداری ابدی، اگر
سرمستی شراب آشنایی باشد.
و مرا بانیزه دوریت مصلوب کن
لیکن مرا از فنای عشقت باز مدار
و بگذار سرور مرگ شایسته ام را بنوشم
به! چه خوش مرگی
وه! چه خوش مرگی