وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

این صبر که من میکنم افشردن جان است

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است


ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است


گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری


دانی که رسیدن هنر گام زمان است


آبی که برآسود زمینش بخورد زود


دریا شود آن رود که پیوسته روان است

 

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه


این دیده از آن روست که خونابه فشان است


دردا و دیغا که در این بازی خونین


بازیچه ی ایام دل آدمیان است


ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی


دردی ست درین سینه که همزاد جهان است


از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند


یا رب چقدر فاصله ی دست و زبان است


خون می چکد از دیده در این کنج صبوری


این صبر که من می کنم افشردن جان است


از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود


گنجی ست که اندر قدم راهروان است

 « هوشنگ ابتهاج ( سایه) » 


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد