« ندای آخر شبنم»
گرمای دیگر می برد شبنم عشق را
این همدم بیگناه سرمای گل را
سیگار می سوزد و تنهایی را پر می کند
لب های سیر از نیکوتین، دوری می گزینند در آخر
در این میان، خاکستر جامانده ذهن پافشاری می کند
بر ادامه سوختن قلب، تا رسیدن به فیلتر
اندک بخار بجامانده عشق ندا می کند
که گل من! آسوده باش و در گرما شکوفه ها ده
« مهرداد خالدی»