وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

وبلاگ اشعار مهرداد خالدی

وبلاگی برای بهترین اشعار که خوانده ام و اشعاری که نوشته ام

عهد بستم ولی از عهد خودم می گذرم...

هر شب دست به دامان خدا تا سحرم


که خدا از تو خبر دارد و من بی خبرم


رفتی و هیچ نگفتی که چه در سر داری


رفتی و هیچ ندیدی که چه آمد به سرم


گرمی طبعم از آن است که دل سوخته‌ام


سرخی رویم از این است که خونین جگرم


کار عشق است نماز من اگر کامل نیست


آخر آنگاه که در یاد توام در سفرم


ای که در آینه هر روز به خود می‌نگری!


من از آیینه به دیدار تو شایسته‌ترم


عهد بستم که تحمل کنم این دوری را


عهد بستم ولی از عهد خودم می‌گذرم


مثل ابری شده‌ام  دربه درِ شهربه شهر


وای از آن دم که به شیراز بیفتد گذرم...

«میلاد عرفان‌پور» 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد