میخانه های شهر را سیل برده
ولی میخانه جای اشک ریختن نبود ای دلبر
آرامی شب خواب از چشمانم گرفته
خلوت شامگاهان جای هیاهوی خاطره هاست ای دلبر
اندوه شعر های زیادی دفن شده زیر لب هایم
مهر لب، خود داد می زند تلخی درد را ای دلبر
و من هنوز هم صدایت میزنم، گاهی اسمت را
آفاق با سکوت پاسخ می دهند ای دلبر
در بیابان انتظار، عقربه ها گاهی بر عکس می چرخند
در خشکسالی زمان ، دانه های شقایق هم می میرند ای دلبر
پس مرا به دستان سرد زمان نسپار که هر روز
شب ترانه می خواند ، با صدای جان دادنم ای دلبر
« مهرداد خالدی»